سفر ؟ عالی .کمی این ذهن پر از هرج و مرج را جمع کرد .
امتحان؟ کارنامه ها آمد اما مگر یک معجزه مرا رزیدنت آن رشته کند!
حوصله ؟ پایش را زنجیر کرده ام که بماند ...
اخلاق ؟ دیگر شکل سابقش نیست .
خدا ؟ منطق حادثه هایش را نمی فهمم .
آرزوها ؟ هر روز بیشتر می شوند ...
صراحت ؟ یک دست و یکسره ام می کند .
آینده ؟ نا امن و دلهره آور.....
خوشبختی ؟ همیشه دلیلی برای غیبتش هست...