تبليغاتX
تنگی آئورت
اگر از احوالات من جویا باشید هیچ ملالی نیست جز یک مفارقت مزمن از لبخندهای شیرین واقعی...

همه چیز سر جای خودش است ، کار ، زندگی و روزهایی که حالا برای چگونه رد شدنشان از من فرمان می گیرند اما....

دنبال آن حوصله صبور و مهربانم هستم که چند وقتی است گم شده است . خود خواه و خشن و نا نجیب شده ام و چیزی در من رو به خاموشی می رود . حالا یک احساس راحتی شیطانی دارم !

اگر نجابت آن است که همه نا نجیبیها را تحمل کنی من می خواهم گستاخ ترین باشم . خون مهربانی و دلسوزی من به گردن همه آنهایی است که خواسته و نخواسته مرا تا به اینجا هل دادند..

می دانید چقدر سخت است که باورهایی را که کوه هم تکانشان نمی داد حالا باید از پنجره به کوچه بیندازید؟

                  *       *       *       *

 من خودم لجم در می آید وقتی می روم به وبلاگهایی که دوستشان دارم و می بینم هنوز دارند همان پستهای چند شب مانده شان را به خورد ملت می دهند . حالا خودم هم همین شده ام . کمی به نبودن و ننوشتن نیازمندم . نمی خواهم از این پستهای تلخ زهر آگین تحویلتان بدهم که هر کدام  برای خودتان انبار دغدغه هایید. انبارهای کوچک و بزرگ...

دنبال خودم می روم.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:21  توسط هلال  |